نظام الدين شامى

60

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

سرى كه گردن از امرت كشيد گردونش * بر آستان تو اكنون كشان‌كشان آورد امير صاحب‌قران از انجا كه مكارم ذاتى و شناختن حقوق صحبت و رعايت سوابق خدمت بود مىخواست كه از خون او درگذرد درين حال كيخسرو درآمد و زانو زده خون برادر دعوى كرد امير صاحب‌قران در ان باب تعلّل مىفرمود و درين اثنا گريه بر وى غالب شد و مىخواست كه حقوق صحبت را مرعى دارد امير اولجايتو بگوشهء چشم بامير مؤيّد و كيخسرو اشارت كرد غلو كردند و مشورت ناكرده او را بقصاص‌گاه بردند و بياساق رسانيدند و پادشاهى كه او نشانده بود با دو پسر در عقب او به همان راه بعالم عدم فرستادند آرى وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ علم دولت هرروز بر بامى مىزنند و خطبهء سعادت و فيروزى هر هفته بنامى مىخوانند در عالم كون و فساد نه بر مملكت و پادشاهى اعتمادست و نه بشوكت و قوّت استظهار دنيا عروسيست كه هر روز دست در آغوش شوهرى كند و حريفى كه هر ساعت دل بر مهر ديگرى نهد نه دولتش پايدار ماند و نه مهرش بر يك قرار نه قولش درست آيد و نه عهدش استوار كه دل بعشوهاى او خرسند گردانيد كه در آخر نصيبش غم و اندوه نبود و كه خاطر را بفريب او خوش كرد كه نه عاقبت پشيمانيش فزود [ شعر ] ترا دنيا همى گويد كه دل در من ببندى به * چرا اين پند ننيوشى ازين گوياى ناگويا چه ورزى مهر بد مهرى كزو بيجان شد اسكندر * چه بازى عشق با يارى كزو بىملك شد دارا درين بيابان بىپايان هزار تشنهء حرص را سراب پندار بر خاك خسار انداخته است حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ و درين مجلس انس هزار نازنين را شراب امل از پاى درآورده كأنّهم أعجاز نخل منقعر [ بيت ] دل در جهان مبند كه كس را ازين عروس * جز آب چشم و خون جگر در كنار نيست الغرض آن شوكت و اقتدار زايل شد و آفتاب سعادتش بحدّ غروب رسيد آن دولت روى بزوال نهاد و آن سرير پندار بر خاك مذلّت و خوارى افتاد [ بيت ] سر الپ ارسلان ديدى ز رفعت رفته بر گردون * بمرو آتا به خاك اندر سر الپ ارسلان بينى